گذر از معنا
 
چهارشنبه 22 آذر 1385 :: نویسنده : سارا

نقطه توقفی وجود ندارد،

                                      پایان یک زمان، آغاز زمانی دیگر است

                                       و ما، من و تو

                                       باید این بار را حمل کنیم

                                       بی آنکه لحظه ای بیاستیم.





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


جمعه 26 آبان 1385 :: نویسنده : سارا

اگر خودم به فکر خودم نباشم چه کسی خواهد بود

       اما اگر فقط به فکر خودم باشم  چه هستم؟

                                       

                                                                  هیلل





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


چهارشنبه 24 آبان 1385 :: نویسنده : سارا

همواره بخاطر بیاور که در اوجی معین

دیگر ابری نیست. اگر اسمان زندگیت

ابری است به این دلیل است که روحت

انقدر که باید بالا نرفته است.

                                             مارک فیشر





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


سه شنبه 23 آبان 1385 :: نویسنده : سارا

کمی هستیم و اغلب اوقات

                                          به تلخی زندگی معتاد!





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


یکشنبه 21 آبان 1385 :: نویسنده : پویان

گره نکن اینطوری چشمات رو تو چشام که نرو...

باز کن دستات رو از دستام اینقدر محکم نگهم ندار

بذار برم نگو تا هق هقت بند نیاد هیچ جا نمیری...

این بغض اجدادی حالا حالا ها بند نمیاد

                                                             نازنینم!

بده من اون کیف رو 

دیرم میشه ها...

باشه گریه نمیکنم ببین دیگه گریه نمیکنم

بده من

ببین دیگه چونه ام نمی لرزه گریه نمی کنم قول!

بده من دستام رو کیفم رو بردار نگاه سنگینت رو  بذار برم...

آخه عزیز دلم !

                        یه گر یه ی اجدادی ساده بند نمیاد

                        حتی به خواهش تو....

                        حتی به فریاد آ مرانه ی  تو  وقتی  اشک پرت کرده....

بغض نکن

باشه نمی رم!

اینهمه زود رسیدیم وهر بار دیر بود

هیچی نگو

شونه ات رو تعارف کن!

آغوش تو هرگز به اسطوره ی اجداد من دفادار نبوده...

بفرما بزن!





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


دوشنبه 15 آبان 1385 :: نویسنده : پویان

من خسته ام

و بگوخستگی یک کلاغ فضول چه اهمیتی دارد

وقتی هیچ کسی منتظر خبر نیست.....

بگو غصه و خستگی این کلاغ چقدر اهمیت دارد

هینکه قصه اش را پیدا نمی کند در اینهمه ماجرای تو در تو تا

در انتهاش به خانه اش نرسد!

مرده شور این بازی قایم باشک را ببرند

تا پیدات کنم

                    دلم هزار بار رفته است!

کاش همیشه توی چشمهای هم

سوک سوک می کردیم

و به همه ی پنهان شدن ها

پنهان کردن هاو

پنهانی ها

می خندیدیم

آشکار من!





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


دوشنبه 1 آبان 1385 :: نویسنده : رها

تمام جیبام پر سیگاره

سیگارایی که از تو دزدیدم،

تا چیزی نداشته باشی که بکشی

بدون اگه هزار بار دیگه هم پیش بیاد ،

همین کارو می کنم.

عصبانی هم نشو

وقت حساب کتاب که برسه ،

من دزدم و تو مدعی!

اما خانوم خانوما!!

به قول شاهکار :

«کاش بدانی

سیگار و رل روشنفکری

احمقانه ترین انتخاب دنیاست

برای دستهای تو ! »





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


سه شنبه 25 مهر 1385 :: نویسنده : کیمیا

هیچگاه به ناله وضجه انسانی مانند خود گوش کرده ای؟ اشک و اندوه غم زده ای را نظاره کرده ای؟

فریاد و فغان درمانده ای را شنیده ای؟ عجز و نیاز بیچاره ای را دیده ای؟

 تنهای تنها تو این لحظه است که چهره ی زشت وکریه غرور و تکبر را می بینی ! می بینی آن هنگام که دماغ مان را با لا می گیریم،به دیگران از بالا نگاه می کنیم و وقتی بنده ی خدا  کسی مانند خودمان را پایین تر یا پست تر از خودمان می بینیم   می فهمیم که چه قدر کور و تنهاییم و آن وقت است که در بن بست ایستاده ایم و به گمان و خیال خود در قله ایم در حالی که در پایین ترین مرتبه ایستاده ایم و فقط کوریم!!

برای همه ی ما چنین لحظاتی وجود داشته که با وجودی درمانده و شکسته با قلبی مالامال از درد با اندوهی ژرف وچشمانی مملوء از اشک  تنها گریسته ایم خالی از هر نگاهی که بر ما  دوخته شده باشد گریسته ایم چون دردی داشتیم رنجی داشتیم و نیازی نیاز نیاز…

احساس نیاز مثل سیلی  ما را به خود می آورد و می گوید ببین کی هستی ببین بنده ای بیش نیستی !

ببین هیچی نیستی! آره ببین که محتاجی!غرور چه قدر سریع و دزدانه وارد وجود آدمی میشود

ای کاش تو هر لحظه ی زندگی ام بیشتر از آنکه مواظب این بودم که ظاهر و لباس ام چه طور است

مواظب این بودم که کی غرور دارد در وجودم نفوذ می کند

حالا این جمله ی  پروردگار ام را می فهمم که می گوید "خودم بینی ی متکبر را برخاک می مالم"

ندیدم که خدا در هیچ مورد دیگر این طور سخن بگوید

نمی خواهم فکر کنید  مثل فیلسوف ها  نشستم و دارم حرف می زنم . نه بیشتر

بغض گلویم را گرفته چرا که بارها و بارها بر قله ی خیالی غرور استادم و مانند یاد

زهیر هر لحظه در وجودم نفوذ کرده و تنها سیلی خدا باعث شده متوجه حضور اش شوم





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


جمعه 14 مهر 1385 :: نویسنده : رها

شیخ اشراق ، شهاب الدین سهروردی می گوید : لا اله الا الله توحید عوام است و لا اله الا هو ، توحید خواص ،یعنی شکستن بت های درون!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تازگی ها با سهروردی بیشتر آشنا شده ام ، آن هم از پس یک ماجرای جالب

جایی گرم صحبت با یکی از بزرگترین عرفای عصر بودم که به شدت شهرت گریز است و وصف حال جالبی دارد و بعضی از ایام سال را در غاری در اطراف مقبره ی  طاووس اهل عرفان ، بایزید بسطامی می گذراند.

در میان صحبت گفت که روزی گرم کشاورزی در مزرعه ای بوده و به نا گاه سهروردی را می بیند و به اومیگوید :« شهاب الدین چه خبر ؟» و شهاب الدین هم در جوابش می گوید :« هیچ! »

 خدا می داند که به چه بدبختی ای جلوی خنده ام را گرفتم تا منفجر نشوم با وجود اعتماد صد در صدی که نسبت به صداقت کامل او داشتم !

اما این روزها ، می فهمم که در چه جریانی غوطه ور است ....

لا اله الا هو .....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درون توست اگر خلوتی و انجمنی است

 برون زخویش كجا می روی جهان خالی است

 «بیدل دهلوی»





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


پنجشنبه 6 مهر 1385 :: نویسنده : شهرفرنگ

من فرانسوا یونک پسر فرانسوا در حال نگارش وصیت نامه ی خویش می باشم و پس از اتمام این وصیت نامه قصد دارم خودکشی کنم.بعد از ۴۰ سال زندگی هنوز ماهیت زندگی را متوجه نشده ام.من طی یک تحقیق فلسفی مهم به این نتیجه رسیدم که خودکشی افراد دو علت دارد:یا دلیل فلسفی دارد یا دلیل فلسفی ندارد.خودکشی من دلیل فلسفی دارد.من در زندگی بیش تر از آنکه خوشی را تجربه کرده باشم بدشانسی آورده ام.یکی از بزرگ ترین بدشانسی های زندگیم این بود که سر گفتن پیوند زناشویی در کلیسا سوتی دادم و مارگارت ترجیح داد به نامزد بودن با من اکتفا کند.در این جا تصمیم دارم بزرگ ترین نظریه ی فلسفی خودم را بیان کنم.مدینه ی افضله نامی است که برای نظریه ام برگزیده ام و این نظریه نظریه ای است فراگیر در ابعاد فلسفی،اجتماعی،فرهنگی و...و نظریه ای است در اصلاح جامعه و مطمئن هستم که دنیا را ۸/۹ ریشتر تکان خواهد داد.ابتدا افراد جامعه را به سه دسته تقسیم می کنم:طراحان قوانین که طبعا فیلسوفان باید قوانین را طراحی کنند.فیلسوفان در اجرای قوانین و نظارت بر آنها هیچ دخالتی نباید داشته باشند بلکه تنها وظیفه ی خطیر طراحی قوانین را بر عهده دارند.مجریان قوانین(حاکمان) که دیوانگان باید این سمت را بر عهده گیرند و برای این انتخاب دلیلی قانع کننده دارم.آن وقت دیگر مردم نمیتوانند بگویند این حاکمان ما مانند دیوانگان رفتار می کنند چون حاکمانشان به خودی خود دیوانه اند و از این رو هیچ ایرادی برآنها وارد نیست و این همان نقطه عطف نظریه مدینه افضله است.و اما دسته ی سوم مردم (کسانی که قوانین رویشان اجرا میشود) می باشند که همه ی افراد جامعه جز دیوانگان و فیلسوفان جزو این دسته هستند.پس هر کسی که می خواد به جایی برسد یا باید دیوانه باشد یا فیلسوف.اما درمورد دین و مکتب مردم پیشنهاد می کنم مردم تمامی مکاتب و ادیان و نظریه ها را یکجا با هم قبول داشته باشند تا هیچ اختلاف نظری پیش نیاید زیرا اختلاف نظر سرچشمه ی قتل و جنگ است...

من حال شما را ای جامعه ی بشری درک میکنم که اکنون در حال خواندن این وصیت نامه بسی شگفت زده شده اید و دهانتان در حد ماکزیمم باز است...

این بود نظریه ی مدینه ی افضله ی من که خواسته ام از شما ای جامعه ی بشری این است که این نظریه را در تمامی کشورها و زمین و در مراحل بعدی در تمامی کهکشان ها به اجرا برسانید.

اما کمی به وضعیت اموالم  می پردازم..از این دنیا دو چیز بیشتر ندارم:مادرم و مارگارت.

مارگارت را به مادرم بدهید و با مادرم نیز مدرسه بسازید.

اکنون هنگام خودکشی من است..بدرود!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخرین کلمات

فرانسوا یونک فیلسوف نامی قرن بیستم در سال ۱۹۴۲ خودکشی کرد اما خودکشی وی ،نمیشود گفت کاملا ناموفق ،بلکه تقریبا ناموفق شد.او خودش را از طبقه ی بیستم ساختمانی به پایین انداخت که به دلیل اشباهات محاسباتی رو گردن یک پیرزن در حال عبور فرود آمد و وی در کجا کشته شد.اما فرانسوا یونک نیز به علت برخورد عصای پیرزن با سرش روانه ی بیمارستان شد.در بیمارستان همه ی نزدیکانش دورش جمع بودند و وی در تلاش برای انتخاب آخرین جمله ی زندگی خویش بود:آّه خدایا منو ببخش! نه...نه.. یادم نبود..من که به خدا اعتقاد ندارم..خوب آخرین جمله ی زندگی من باید تاثیر گذار باشد..مثل و بله دوستان من هم اکنون دارم میمیرم...نه..خوب طبیعتا در این لحظه هیچ کسی انتظار دیگه ای از من جز مردن نداره...بهتره آخرین جمله ی یک فیلسوف فلسفی باشه..مثلا دوستان بیاد داشته باشید که مردن آغازی برای زندگی نیست بلکه ماهیت مردن به کلی فرق میکنه...نه نشد...این زیاد تاثیر گذار نیست.شاید آقا ما که رفتیم بهتر باشه..اصلا بهتره مستقیما با خانواده ام صحبت کنم..مثلا اینو بگم:مادر سعی کن از من بیشتر زندگی کنی..یا مارگارت دیگه هیچ وقت موهات رو مش نکن..اصلا بهت نمیاد قهوه ای روشن برای تو عالی میشه... یا شاید این بهتر باشه:هی مارگارت این آلفرد آدم آشغالیه طرفش نرو...اوه خدا پس چی بگم..ای وای..ای وای..چم شد..پرستار!اوهووووی پقستار!دگتر!داهم میمیوم!نمیتونم نهفس بکشو!آآآآآآی..من هنوز آخوین کلمه ی زندگیهمو انتخام نکردم!من الان نهاید بویرم...عهوضیا نزارین بمیوم!





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


یکشنبه 2 مهر 1385 :: نویسنده : رها

امروز رفتم دانشگاه و فهمیدم که چه بلایی به سرم آمده،نه تنها به سر من بلکه به سر تمام ورودی!

دانشگاه تهران واقعا در همه ی زمینه ها پیشتاز است!!!!وقتی ما در اردی بهشت ماه !!!!!!! برای ترم  مهر انتخاب واحد کردیم آن هم طبق چارت مصوبی که بهمون دادن، حالا برنامه ی  امتحانات رو به برد آموزش زدن!!! و من باید ۱۸ واحد رو در ۴ روز پشت سر هم پاس کنم و خبری هم از امتحان درس نقشه برداری۲ نبود!!! سر جمع که حساب کنیم در بهترین حالت ،می شود پاس کردن ۲۰ واحد در ۵ روز پشت سر هم !!!

مثل اینکه مسئولین دانشگاه می خواهند این شعار رئیس جموری که « می شود و ما می توانیم » را در ما نهادینه کنند.

در این وضعیت گل وبلبل ، کاری نمی توانم انجام دهم  جز اینکه از همین جا ، از همه ی دوستان التماس دعا کنم!  





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :


یکشنبه 12 شهریور 1385 :: نویسنده : کیمیا

خورخه لوئیس بورخس مفهوم زهیر را متعلق به سنت اسلامی می داند و حدس می زند در اغاز سده ی هجدهم مطرح شده باشد.

زهیر به عربی یعنی بیش از حد تابناک،  مرئی، حاضر،چیزی که نمی توان نادیده اش گرفت.چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با ان ار تباط پیدا می کنیم ، کم کم فکر ما را اشغال می کند، تا جایی که نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم.این حال را می توان سلامت یا جنون دانست.                   

    فرهنگ نامه ی پدیده های خارق العاده                                    

            سن  فوبر پر,  1953                                                                                                        

   صفحه ی 69 کتاب زهیر:    

زهیر: چیزی  که وقتی ادم ان را لمس کرد یا دید ، دیگر هرگز از یاد نمی برد...و ان قدر فکرش را اشغال می کند تا او را به جنون بکشاند. زهیر من، تمثیل های شاعرانه یا ادم کور و قطب نما وببروفلان سکه نیست.نامی دارد ونامش ... است.

 

به راستی زهیر یعنی چه؟ زهیر...

 

زهیرچیزی است فراتر از عشق . زهیر واژه ای است  انقلابی به عظمت و       بی انتهایی واژه ی عشق اما واژه ای است تازه ظهور!

که اوج و قله ی عرفان غربی را نشان می دهد ومی توان عرفان غربی را همان جریان چهارم حکمت متعالیه ( از عشق زمینی به عشق اسمانی) دانست که به همراه سه جران دیگر(1- از نبوت به امامت 2- ازاصالت ماهیت به اصالت وجود 3- از راه عرفان) همگی به یک مقصد و مقصود منتهی می شوند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارند.

این جریان از قرن ها قبل در عرفان شرقی به اوج خود رسیده بود،منظومه هاو داستان های عاشقانه ،عارفانه که در ادبیات فارسی خودمان به زیبا ترین شکل موج می زند گواه ان است و در یک کلام مثنوی معنوی مجموعه ای کامل وجامع از این مسیر است که به گفته ی ادیبان 18 بیت نخست ان یعنی "نی نامه" نقطه یاوج دیبای مثنوی معنوی است. اما باز از دیدگاه من 18 بیت زیبا و دلکش نی نامه در واژه ی زهیر خلاصه شده، این است معجزه ی پائولو کوئیلو که نه تنها مولوی بلکه تمام ادیبان ادبیات زیبا ودلکش و پر گوهر فارسی نتوانستند به ان دست یابند با این وجود این دلیل بر نقص ادبیات و گوهر های زیبا ی جهان ادب نه تنها ما بلکه تمام کشور های با تمدن کهن نیست زیرا اگر مولوی 26 هزار بیت مثنوی کبیر را نسروده بود ،اگر نظامی داستان خسرو و شیرین را در 65 هزار بیت نسرزده بود واگر... چگونه می توانستیم به عظمت جهان عشق و از همه مهم تر این واژه پی ببریم!

 

زهیر فراتر ازهمه ی ان است که در ادبیات ما آمده بلکه زهیر مانند ستاره ای تابناک در نقطه ی اوج ادبیات تمام ملت ها وجود دارد.

زهیر را با یک سوال شفاف تر وپر رنگ تر می کنم!

چرا همه ی روایات عاشقانه در تمام ادبیات های غنی جهان یکسان بودند؟ و در همه ی آنها عشق حقیقی در لحظات دوری و فراغ و جدایی به تصویر کشیده شده؟

داستان لیلی و مجنون ،خسرو و شیرین،وامق وعذرا،شیخ صنعان،روما وژولیت ایلیاد وادیسه و... همه وهمه لحظات فراغ ودوری وانتظاررا به تصویر کشیده اند

اما چه چیزدرآن لحظات وجود داشته؟چه نیرو؟چه انرژی؟ وچه جوهره ای ؟ آن چیزی جزء زهیر نیست.

زهیر چیزی که نمی توان نادیده اش گرفت ، چیزی یا کسی که وقتی برای اولین بار با آن ارتباط پیدا می کنیم، کم کم فکر ما را اشغال می کند،تا جایی که نمی توان به چیز دیگری فکر کرد!

و در تمام این روایات زهیر در قالب یک شخص ظهور پیدا می کند ونامی بر خود می گیرد جایی نام زهیر لیلی است جای دیگر شیرین و... 

آری ،عطار ونظامی زودتر به زهیر دست یافتن و حتمأ قبل از آنها هم کسانی بودند که به آن دست یابند اما ناگفته نماند که مولوی توانست به فراتراز زهیرـ زهیر زمینی ـ یعنی الله برسد و آن را به زیبایی در نی نامه به تصویر کشیده ،شاید بتوان نی نامه را نقطه ی اتصال عشق زمینی به عشق آسمانی و تمام مثنوی را مسیری برای بردن انسان قدم به قدم از پائین ترین مراحل این سفر به بالاترین دانست. ولی با این وجود از واژه عشق به واژه ی الله مسیری بس دشوار در پیش است                      که به قول خواجه شیراز:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم

                                          که گم شد در این ره به رهبری نرسید!

اما اینک با ظهور این واژه مسیر چهارم حکمت متعالیه در نقطه ای به نام زهیر می تواند رهروان اش را به مسیر اصلی برگر داند.چه خوب است که نی نامه را بار دیگرزمزمه کنیم:   

 

بشنو از نی چون حکایت می کند

                                                      از جدایی ها شکایت می کند

                                                          

کز نیستان تا مرا ببریده اند

                                                       از نفیرم مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

                                                       تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

                                              باز جوید روزگار وصل خویش...

 

 





نوع مطلب : دیدگاه، 
برچسب ها :




( کل صفحات : 12 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
 
درباره وبلاگ

الهی روا مدار که پنهان ما از پیدای ما ناستوده تر باشد..............


____________________________________

************
***************************

*****اگر رمز مطالب را خواستید، در قسمت تماس با مدیر، برایم پیام بگذارید تا برایتان بفرستم. ******

مدیر وبلاگ : رها

آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :